تبليغاتX
.:. جزیره دانلود Masy .:. - اشعار جدید
من پروردگار هستم....
و امروز به همه مشكلات تو رسيدگي مي كنم. به ياد داشته باش كه من هيچ نيازي به تو ندارم. چنانچه زندگي، تو را در موقعيتي قرار داد كه در توان تو نبود، پس هيچ كوششي براي حل آن نكن. فقط آن را به من واگذار كن و در صندوق! نامه اي به خداوند بيانداز!! گره همه آن مشكلات باز خواهد شد، البته در مجراي زماني من. زماني كه آن را به صندوق انداختي با نگراني و دلواپسي هاي خود بر آن تمركز نكن . در عوض، به همه چيز هاي خوبي كه داري فكر كن. چيزهايي كه موهبت هاي زندگي محسوب مي شوند. چنان كه خود را در ترافيك سنگين خيابان يافتي كه هيچ گونه راه فراري ندارد، نااميد نشو. بدان مردمي در اين جهان زندگي مي كنند كه حتي داشتن اتومبيل شخصي و رانندگي كردن را در خواب هم نمي بينند. چنان چه يك روز كاري را سپري كردي، به كسي فكر كن كه چند سال است بيكار است. چنانچه در روابط عاطفي خود دچار ياس و نااميدي شدي، به كسي فكر كن كه هيچگاه طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن را نچشيده است. اگر غصه مي خوري كه تعطيلات آخر هفته خراب شده است، به زني فكر كن كه براي سير كردن شكم بچه هايش هفت روز هفته را روزي 12 ساعت در حال انجام كاري طاقت فرساست. اگر اتومبيلت در وسط جاده خراب شد و تو كيلومترها دور تر از شهر مانده اي، به شخصي فكر كن كه معلول و ناتوان است و در آرزوي پياده روي. چنانچه در آينده موي سپيدي بر سرت ديدي، به زني فكر كن كه مبتلا به سرطان است و در حال شيمي درماني و آرزوي نگاه كردن در آينه و مرتب كردن موهايش را دارد. اگر به خاطر اينكه فكر مي كني پدر و مادرت به تو بي مهري كردن، نسبت به آنها بي احترامي مي كني ،به دختر بچه يتيمي فكر كن كه در حسرت ديدن پدرش حتي در خواب است. چنانچه از غذاي هاي لذيذ زده شده اي به خانواده اي فكر كن كه شب با شكم گرسنه سر بر بالين مي گذارند. اگر دكوراسيون منزلت مطابق مد روز نيست ،به مردي فكر كن كه هر چه تلاش مي كند نمي تواند حتي چندين سال يك بار فرشي ساده براي خانواده اش تهيه كند. اگر دچار ضرر و زيان شدي و هميشه  قصدت اذيت كردن ديگران بوده ، از خودت پرسيده اي كه هدف و مقصودت در اين زندگي چيست؟ شكر گزار باش زيرا افرادي در اين كره خاكي زيسته اند كه حتي فرصت دوباره اي نداشته اند و خيلي زود چشم از اين دنيا فروبسته اند.شايد لحظاتي ديگر نوبت تو  باشد. پس سعي كن از نعمتهايي كه به تو داده ام درست استفاده كني .اگرچه بعضي اوقات مرا فراموش مي کني ولي بدان من هميشه به يادت هستم. اگر خود را قرباني جهالتها، حقارت ها، تند خويي ها و سستي هاي ديگران يافتي به ياد داشته باش كه:
                            ممكن بود تو خود يكي از آن ها باشي
 
 

 نفرت 
 

تنها حسي که ميتونه جاي عشق رو بگيره و حتي نذاره يه لحظه جاي خاليه عشق رو بفهمي

آدماي ديوونه!

همتون ديوونه ايد!

وقتي عاشقي ميکنيد ، تا تهش ميريد

و کافيه آره کافيه يه لحظه يکي پاش بلغزه.....

اونوقته که همه چي تموم ميشه ....

تموم

نفرت راحت ميادو جاي عشق دلاتونو مي کشه

و اينبار تو .... تو آدم ديوونه تا ته نفرت ميري.............

ديوونه

همتون ديوونه ايد

اصلا معلوم نيست اونموقع هم عاشق بودين يا نه؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
 
 

 درد دل 
حرفهاي زيادي براي گفتن دارم ولي.............

هميشه دنبال يکي هستيم که حرفامونو درد دلامونو غمها و غصه هامونو بهش بگيم ولي جالب اينجاست وقتي سر

عمل ميرسه نميتونيم اونجور که بايد حرفامونو بگيم!

تا حالا حتما تجربه کردي؟ روزايي رو که مي خواستي حرف بزني و ،نزدي! حسي که بايد انتقال ميدادي و، ندادي!

چرا؟

خودت هم نميدوني! اتفاقا کسي رو هم داشتي که بهش بگي ولي.....

بگذريم.

زندگي همش حرفاي ناگفته است .حرفايي که هميشه به گور برده ميشن! به جاي اينکه به موقعش بيان شن و

جلوي کلي سوء تفاهما رو بگيرن!

اي کاش به جاي اينکه اينقدر دنبال کسي باشيم که بتونه سنگ صبورمون شه ، سعي مي کرديم جرات گفتن رو

تو خودمون ببريم بالا تا هيچ وقت حرفامون سر گلومون قلمبه نشه ! خيليها هستند که ميتونند همون باشن که ما

ميخوايم ، ولي مهم اينه که با هاشون راحت حرف بزنيم و صحبت کنيم.

اميدوارم روزي بياد که حرفي تو دلم نمونه!
 
 

  
 

جغد بارون خورده اي تو کوچه فرياد مي زنه

زير ديوار بلندي يک نفر جون ميکنه

کي مي دونه تو دل تاريکه شب چي مي گذره

پاي برده هاي شب حصير زنجيره غمه

دلم از تاريکي ها خسته شده

همه ي در ها به روم بسته شده

من اسيرسايه هاي شب شدم

شب اسير تور سرده اسمون

پا به پاي سايه ها بايد برم

همه شب به شهرجنون

دلم از تاريکي ها خسته شده

همه ي در ها به روم بسته شده

چراغ ستاره ي من رو به خاموشي مي ره

بين مرگ و زندگي اسير شدم باز دوباره

تاريکي باپنجه هاي سدش از راه مي رسه

توي خاک سرده قلبم بذر کينه مي کاره

دلم از تاريکي ها خسته شده

همه ي در ها به روم بسته شده

مرغ شومي پشت ديوار دلم

خودش واين ورو اون ور مي زنه

تورگهاي خسته ي سرده تنم

ترس مردن داره پر پر مي زنه

دلم از تاريکي ها خسته شده

همه ي در ها به روم بسته شده

دلم از تاريکي ها خسته شده

همه ي در ها به روم بسته شده

دلم از تاريکي ها خسته شده

همه ي در ها به روم بسته شده

 

 

 
 

 کاش.................. 


سلام کاش بودي پيشم تا برات تمام اين حرفاي که توي دفترم همين الان

  نوشتم برات مي خوندم!

 

 

مي دوني برات نوشتم که اگه خوابت نمي بره ميتوني به تنها چيزي که

  قبلا به تو آرامش مي داد به اون فقط و فقط به اون فکر کني . به

  چي؟مي توني به لالايي هاي شبانه که زماني که کوچولو بودي مادرت

  تو رو تو آغوش گرفته بود با دستاي نرم و مهربونش تو را نوازش

 مي  کردوقتي در آغوشت مي گرفتو مي بوسيدتت مي توني اونها رو ب

ه  ياد بياري ودر آرامش کامل بخوابي برات لالايي هاش آشناست به اون  ها فکر کن فکر کن کوچولويي و مادرت کنارته به لالايي و

 صداي  قشنگ مادرت فکر کن به اون دستاي مهربونش به اون ترنم

 صداش با   اون چشماي پر از عاطفه و مهرش به محبت بي انتهايش

، به اون قلب صاف و ساده اش، قلب مهربونش، به اون علاقه ي بي

 انتهاش که بهت  داره که هيچ کس نمي تونه تو دنيا اين طوري که اون

 دوست داره تو  رو دوست داشته باشه حتي ما دوستاي قديمي...

   

 

.مي توني به اون همه پاکي و قشنگي مادرت فکر کني تا بخوابي اون

  موقع است که ذهنت از همه چيز خالي مي شه و مي توني به ارامش

 برسي و بخوابي حالا اروم و ساکت اون چشماي قشنگتو ببند به مادر

  مهربونت فکر کن گوش کن صداش داره مي ياد حالا مي توني اروم

 بخوابي صدايي لالايي شو مي شنوي به گوشت آشناست برو و مثل

  فرشته کو چولو ها بخواب و خواباي شيرين ببيني ...به خواب ....به

  خواب... به خواب ...

 

کوچولوي قشنگم بخوابدستاتو بزار تو دستم اروم بخواب...

 

 

 


 
 

  
 


دستانت را در دستانم بگذار تا برايت نويد شادي بخش پر ستو ها را به ار مغان بياورم

 

دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم اميد ها در دلت زنده کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا شايد بتوانم گوشه اي از تنهايي هايت را پر کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زيبايي ها را در وجودت زنده کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا کمي از خسته گي هايت بکاهم

 

دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکي ات را به توباز گردانم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ي قشنگت دوباره به سويت پر واز کنند

 

دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم کوله باري که از درد بر دوشت هست کمي من آن را به

دوش کشم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا کمي از دل تنگي هايت بکاهم

 

دستانت را در دستانم بگذار و بدان که فا صله اي که در بين انگشتانت هست براي چيه؟؟!!

 

اينه که يکي اونو برات پر کنه پس به دنبال اون کس باش...

 

به اين اميد ندارم که هميشه و هميشه تا ابد دستانم را در دستانت قرار دهم

 

ولي بيا تا اين چند صباحي که در کنار هم هستيم دستانمان در دست هم قرار گيرد و به آنچه

 که

 

در اين سالها در انظار ش بوديم برسيم از اين لحظات استفاده کنيم و با هم با شيم و از کنار

 

هم بودن و هم صحبت هم بودنبه آرامش برسيم و حر فاي نا گفته را به هم بگوييم

 

نا گهان چه قدر زود دير مي شود...

 

پس بيا تا دير نشده دست هايمان را در دستان هم قرار دهيم تا دير نشده...


 
 

 منو ببخش 
 

 


منو ببخش عزيز من اگه مي گم باهام نمون

 

دستاي خاليمو ببين آخر قصه رو بخون

 

 ترانه اي رو که برات گفته بودم فروختمش

 

با پول اون نخ خريدم  زخم دلم رو بستمش

 

همسفر شعر و جنون عاشق ترين عالمم

 

تو عشقتو ازمن بگير من واسه تو خيلي کمم

 

بين من و تو فاصله است  يک در سرد آهني

 

من که کليدي ندارم   تو واسه چي در مي زني

 

اين در سرد لعنتي  شايد که نخواد وا بشه

 

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت مي کشه

 

همسفر شعر و جنون عاشق ترين عالمم

 

تو عشقتو از من بگير من واسه تو خيلي کمم

 

من واسه تو خيلي کمم

   


 
 

 حتما بخون 
لطفا طبق دستور عمل كن ... واقعا عجيبه ...!

هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته بشرطي كه تقلب نكنيد! << فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد! اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!! كسي كه اين پيام را ارسال كرده گفت كه آرزويش ظرف 10 دقيقه به حقيقت پيوست!!! اين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت! پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد! نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!) مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد! با زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد! (باز هم تبصره از خودم: اين رو بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهاي فضول ببخشيد كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!) خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.

1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.

2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.

3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد. == قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!

4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.

5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه) < < <

6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!! < <

و حالا كليد رمز گشايي اين بازي: > > >

1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد!
2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!!!
3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)!!!
4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!
5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.

6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!
7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)!!!
8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!
9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند!
10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد!!!!

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه! ==== خوب چطور بود؟ 
 

 بهتر زندگي كنيم 
ابزار شادماني را ياد بگير،
 حتي اگر قلبا شاد نباشي
 
بهتر زندگي كنيم
 
زندگي مانند بازي فوتبال غير قابل پيش بيني است . دليل زيبايي و جذابيت هر دو هم در همين است.
 
فاصله  بين غم و شادي، بين زشتي و زيبايي، خوبي و بدي؛ شب و روز، مرگ و زندگي و فاصله بين آسمان و زمين آنقدر کم است که اصلا نميشود فاصله معيني را براي آنها متصور شد.
 
 بسياري از مردم فکر ميکنند که فاصله بين آسمان و زمين خيلي زياد است، در صورتي که اين زمين در آسمان شناور است و وقتي جسمي در چيزي شناور باشد ديگر نميتوان فاصله اي بين آنها در نظر گرفت.
 
ما انسانها در لحظه خوشحاليم در حالي که شايد در يک لحظه از فرط غم سيل اشکمان جاري شود. در لحظه اي که فکر ميکنيم به هدف نزديک شديم ناگهان خود را دورتر از هميشه ميبينيم.
 
پس بايد به دنبال حقيقت بود و رها در آن سعي کردن در نگهداري شاديها بيشتر فرد را به غم سنگين مبتلا ميکند.
 
حقيقت زندگي را بايد ديد و پذيرفت در اين صورت از تمام امکانات هستي براي درک بهتر و براي ساختن يک زندگي صحيح استفاده خواهيم کرد، با وجود تمام شاديها و غمهايش.
 

 هو المحبوب  
هو المحبوب
الهي، اي بر پا از اراده ات آسمانها، اي گسترده اننده زمينها، اي خرم كننده بستانها اي نقاش گلشنها، اي كامل كننده نقصانها ، اي ارائه دهنده برهانها.
الهي، اي آشكار كننده پنهانها، اي آرايشگر گلستانها، اي بوجود آورنده رنگها اي چهره نگار صورتها.
الهي، اي آباد كننده بيابانها ، اي دشمنان را از تو خذ لانها اي پرونده مرجانها، اي از غمت از قلوب بر خاسته افغانها.
الهي، اي بيرون كننده منكران از ميدانها ، اي بخشنده جانها
الهي، اي درمان كننده دردها، اي شوينده گناه از ديوانها اي علاج نسيانها، اي حاكم آشكار و نهانها ، اي نازل كنننده واقعيتها
الهي، اي حركت دهنده بادها، اي ريزنده بارانها، اي وجودم براي تو زبان ثنا اي مبعوث كننده مصطفي اي اختيار كننده مرتضي
الهي، اي به هر دردي دوا، اي يادت شفا، اي بقلبم ضيا اي اجابت كننده دعاژ، اي هستي را از تو صفا، اي مرا تكيه گاه و اميد ورجا
الهي، اي بهمرهستي فرمانروا، اي بدرگاهت سرذلت پارسا، اي منبع جود و عطا اي نواي بينوا ، اي نگهدارنده ارض و سما
الهي ، اي برطرف كننده رنج و عنا، اي حبيب قلب بي ريا اي بخشنده گناه و خطا، اي وزنده بادصبا، اي گيرنده عهد بلي
الهي، اي فرستنده انبيا اي گنج اوليا، اي عشقت كيميا
الهي، اي زهر عيب و نقصي جدا، اي رحم كنننده بر پيرو برنا اي شرمنده را از خون مكن جدا، بمن رحمت و لطف آر بروز جزا
الهي، شب تاريك باطنم را به اشراق جمالت منور فرما، براي قلبم روزي معنوي مقرر فرما، از خشنوديت خبر فرما، وجودم را براي همگان با اثر فرما
الهي، حياتم را پر ثمر فرما بر اين افتاده نظر فرما، مرا موجودي ديگر فرما مسكنم را رضوان اكبر فرما، احوالم خوشتر فرما.
الهي، عبادتم را بهتر فرما نيتم را برتر فرما، دلم را چون قمرا نور فرما، اين بنده ات را منبع خير و بي شر فرما، چراغ وجودم در انبور عرفان و كرامت روشن فرما ، فراقم را به وصال مبدل فرما
الهي، به اين گداي درگاهت از خزانه رحمتت صدقه اي مرحمت فرما اي مبدا و نمتها، اي رحمت بي انتها، اي حقيقت بقا، اي همه موجودات عظمت در فنا
الهي، اي نازل كننده هل اتي، اي تعزوندل من تشاء
 
 

 تو را من دوست ميدارم 
ديروز چه شوقي داشتم
براي آنچه امروز در دستان من است !!!
و اينک لبريز انتظارم
براي  فردايي  که نمي‌دانم ...
 
 

 

روزهاي تکراري ...  روزهاي بي خبري ... روزهاي تنهايي و سکوت ... روزهاي ...  بهاري !!  تنها فايده ي اين بهار خوابيدن هياهوي سر سام آ ور شب عيد خيابان هاست و تعطيلات کوتاه سيزده روزه اش و بس ! وقتي عقربه ها با هم مسابقه گذاشته اند و شرط بسته اند که نيايي و تو هم نمي آيي چرا مثل يک نوار تکراري بخوانم از زيبايي بهار و گل و پروانه و دشت و شکوفه !؟  وقتي آدم برفي ها بي مرثيه خوان مي ميرند و تو باز هم نمي آيي چرا به شور و نو شدن بينديشم !؟  من از دست نيامدن هايت خسته مي شوم آخر روزي ...  من از دست تو و اين بهاري که بي تو با من بي حوصله هي  دالي مي کند و ميرود تا سيصد و اندي روز ديگر دوباره بيايد و مرا حرص بدهد خسته مي شوم آخر روزي ...
بيست و پنج سال تمام نيامدي ، ديگر اگر بيايي هم نمي شناسمت ، اما بيا ... حتي اگر شده نا شناس ، حتي اگر شده براي چند لحظه ...
موج زمان مي گذرد و ما را به همراه مي برد و هرگز منتظر نمي شود که درخت شادماني بشر لحظه اي به روي آن ريشه دواند. مائيم که در اين امواج بيکران غوطه وريم و هر لحظه بيم شکستن کشتيمان و غرق شدنمان مي رود . موقع به پايان رسيدن اين روزگار ناپايدار هم فرا خواهد رسيد ... بيش از اين مرا چشم به راه مگذار ...
 
 

پس تو کجاي اين روز و شبي ؟
 شهر تو کجاي اين زمين بود
 اين همه دور ؟
 تمام مردم ايستگاه مي شناسندم
 بس که من هر روز شاخه گلي به دست
 به دنبال مهرباني تو
 هي طول قطار را رفتم و آمدم
 بس که من هي نام تو به لب،
 گوشه و کنار
 سراغ نشاني کوچکي از تو بودم
 پس تو کي از اين سفر مي آيي؟
 
                                                 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 


 

باغبان من باش
چه نرم و لطيف ميرويد

در جهان انديشه ام

تنپوش آبي آرزوهايت!

و چه بيقرارند

 در نوازش باد ،گيسوانت.

گونه هايت ژرفاي آسماني است

که بي هيچ ستاره تو را درخشيد.

و چه زلال

چشمه هايي که تو را جوشيد

و  پايدار ،زميني که از شهد لبانت نوشيد.

 

نرم و لطيف مي آيي

سبز و خرامان

و چه آهسته بر مي فرازي

رويش قامت ام را

بر جنگل سبز ديدگانت.

 

با غبان من باش!

من آن نگاه سبز ياس سپيدم.

رويشي بي دغدغه

بر سنگ بوته هاي عقيق

و گلوگاه فرياد يک غرور

بر آواز هاي مغموم حنجره ات .

بر آستان مخمل ديدگانت

مرا فرياد کن

و بر شمعداني گل هايت

مرا برويان

و باغبان من باش .

 

--------------------------------------------------------------------------------

 
شبي آرام بود و من
چون هميشه غرق رويايت
دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
من امشب انتظار بودنت را مي كشم
كاش من عطر قدومت را ميان اين نسيم مملو از گريه
ميان ابر هاي مملو از فرياد رعد و برق يا باران
كاش من عطر قدومت را دوباره مي چشيدم
خدايا
چه سرد است
من اما همه دردم
بي حضورت بي صدايت اي سراپا همه خوبي همه عشق
همه باران همه ياس
اي حضور تو حضور باغها
اي كه عطر بدنت همچو صد جرعه شراب
مست گرداند من
من عاشق من ديوانه تو، من بي مي مست
كاش امشب بودي
من برايت حرف دارم سالها
من تو را مي خواهم
من تو را مي خوانم
من فقط با غم تو غمگينم
من فقط گهگاهي نيمه شب مي خوابم
ورنه هر شب تنها بي تو خوابم هيچ است
كاش يك شب و فقط يك شب زود
باز هم گرم حضورت همچو مردي بي باك
سرد چشمانم را غرق رويا مي كرد
امشب شراب تلخ تر از هر شب من است
چون نوش تو هميشه ز آن هر مي گرفت
زهر شراب كاش مرا تا اذان صبح
از پا در آورد

 
 
بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پزواز
تو را من دوست ميدارم
 

 طالع بيني انسانها و شناخت شخصيت آنها از روي حرف اول اسم آنان !!!  
 
طالع بيني انسانها و شناخت شخصيت آنها از روي حرف اول اسم آنان !!!

توجه : در اين روش به دليل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"بايد به جاي اين حروف معادل فارسي آنما را قرار دهيد .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب

الف:خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن ميانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم ميباشد و با همه کس زود صميمي ميشود ودر زندگي در جنگ و جدال و گفتگو به سر ميبرد و پيراهن سياه بر او نامبارک مي باشد و محنت بسيار مي کشد و هر چه را طلب کند زود بيابد و مريضي وي هميشه در باد قولنج گردن وپهلو مي باشد.

ب :فردي خوش قيافه و زيبا وبا محبت و رفيق باز و هميشه مغرور و جيب او خالي و قدر مال دنيا را نداند.

ج : فردي باشد زيبا و خوش اخلاق وبا محبت و او هميشه از مريضي شکم رنج ميبرد و اين مريضي هر چند وقت يکبار اشکار ميشود و دو وجه دارد يا سياه چهره و قوي استخوان يا سفيد پوست و بزرگ اندام و هميشه سرگردان واشفته مي باشد و از کار خود حيران است.

د:او فردي با ديانت و پر فکر وبشاش و زيبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنيا را نمي داند و هميشه در حال ترقي مي باشد.

ه : او فردي است که هميشه اطرا فيان را امر ونهي کند و زيبا چهره وتند خو و اتشي مزاج و طبع او گرم ميباشد.

و: فردي است که هميشه به ديگران کمک مي کند و گاهي مغرور ميشود و زبان بد پشت سر او باشد و ديگران بدي او را ميگويند.

ز: زيبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاري مقرراتي است و در زندگي براي او سحري مي کنند و در زندگي شکست بزرگي مي خورد و هميشه از درد سر و زانو در عذاب ميباشد و نسبت به زندگي دلسرد مي گردد و حيران و سر گردان ميشود.

ت: او فردي است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه ميشود سريع توبه ميکند و اگر دل کسي را برنجاند بسيار نگران و در پي ان است که دلجويي کند و هميشه احساس تنهايي عجيبي در خود دارد.

ث: فردي است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاري ثابت قدم مي باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پيشاني او پهن ميباشد و در زندگي هرگز محتاج نخواهد شد.

ح: او فردي زيبا و خوش اخلاق و حق گو و کينه اي و حرف را در دل نگه دارد و هميشه در بحث و جدل وجنگ به سر ميبرد.

خ: فردي است زيبا چهره با چشماني درشت با محبت و مقرراتي و هر چه سعي ميکند رزقش بسيار شود موفق نمي شود و او فردي است عشقي و تنبل و کاهل در کارها و بايد اين کار را ترک کند تا در زندگي موفق و سر بلند شود.

ر: او فردي است خوش اخلاق ميانه رو و اتشي و هميشه اطرافيان در پشت سر او بد گويي کنند و او فردي است طمعکار و زيبا چهره وخوش گذران و اگر ايمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتي که بخواهد ميرسد و دست او هميشه از پول دنيا تهي است.

س : او فردي ميباشد پر استعداد و با ذوق و سليقه و هميشه بهترين اجناس را انتخاب مي کند و بسيار مغرور ومتکبر ميباشد و هر کاري که ميل داشت انجام ميدهد و با اطرافيان خود در نزاع و لجبازي بسر ميبرد فردي باشد اتشي مزاج و هميشه در چشم اهل واعيان پر هيبت به چشم ميايد.

ش: او فردي است مشفق ومهربان و جنگجو و عصباني و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنيا به او ضرر برسد از دست و زبان خود ميخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ ميماند و بسيار لجباز است.

ص : فردي است حرف شنو و دهن بين و هرکس هر حرفي را با او در ميان بگذارد سريع باور ميکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و هميشه در حال ترقي و فکر ميباشد.

ض : او فردي است خوش اخلاق و زيرک ودانا وکينه توز و هميشه نگراني خود را در ظاهر بروز نميدهد و پيشاني او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسيار دقيق ميباشد و هرگز ياد خدا را فراموش نمي کند و به دنبال هر کار زشتي توبه مي کند و فردي زرنگ است.

ط :او فردي است پاک و خوش اخلاق و عشقي و خوش گذران و خو نگرم و پيراهن سياه براو خوشايند نيست و دوستي بسيار ميکند.

ظ : او فردي است که ظاهر و باطنش يکي است و خشک ومقرراتي ميباشد و اطرافيان پشت سر او بد گويي کنند و قدر مال دنيا را نداند و در سينه و اعضا خالي دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفريح کند.

ع:او فردي باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتي وخشک و او هرگز قدر مال دنيا را نميداند و در دوستي با ديگران پاينده و متعصب و در اول زندگي رنج بسيار کشد و قدر مال دنيا را نداند.

غ: زيبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتي و احساس نا اميدي کند در فکر ميرود و به گذشته واينده خود مي انديشد دانا وعالم است و زندگي را با صلح وصداقت دوست دارد.

ف : او فردي است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زيبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحيه هر چند وقت يک بار مريض و رنج ميکشد و در زندگي چند بار شکست ميخورد ولي در اينده به مقام و منزلت خوبي ميرسد.

ق: فردي است قادر وتوانا و زيرک و دانا و در هر کاري نقشه بسيار ميکشد و موفق ميشود هم زيباست و هم خوش اخلاق و فردي است خوش گذران و قدر مال دنيا را نداند و گاه گاهي با ملايمت و يا خصومت برخورد ميکند.

ک: او فردي است زيبا وخوش اخلاق و زيرک و دانا و زيرک و خشک و مقرراتي و زبان او تلخ است و هميشه ديگران از زبان او در عذاب ميباشند با يک کلمه حرف ديگران را برنجاند و هميشه در حال ترقي و فعاليت باشد.

ل: فردي است زيبا چهره و خوش اخلاق و يکدنده و هميشه جدايي اختيار کند و غرور خاصي دارد قدر مال دنيا را نمي داند و هميشه متعصب اطرا فيان نزديک خود ميباشد.

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و هميشه اطرافيان پشت سرش بد گويي کنند و در روبرو از او تعريف و تمجيد کنند او فردي باشد خوش چهره و چشمان درشتي دارد و در کارهاي خود هميشه کاهلي دارد و زود عصباني ميشود و سريع خاموش ميشود عشقي ميباشد و در تمام کارها تقاضاي کمک کند.

ن: او فردي است زيبا و خوش اخلاق و کينه توز و دم دمي مزاج ميباشد گاهي اوقات بسيار خوب و گاهي اوقات بسيار بد و مقرراتي وخشک ميشود همچون قاضي ميباشد ودر حقوق خود وديگران به ميزان برخورد کند.

ي :او فردي است پر فکر وزيبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمي مزاج ميباشد و گاهي بسيار خوب و گاهي بسيار خشک و مقرراتي است او فردي است چهار شانه و از مريضي شکم گاه گاهي رنج ميبرد.
 
 

 معناي زندگي 
 
امروز يه حس غريبي داشتم همش به مرگ فکر ميکردم خودمم نمي دونستم چرا؟

با خودم گفتم اگه امروز بهم بگن فقط 2 روز ديگه زنده ام چيکار مي کنم؟

نمي دونم از مرگ مي تر سم يا نه؟

اصلا زندگي رو دوست دارم؟

تو زندگي دنبال چي هستم؟

تا چه حد به خواسته هام رسيدم؟

رنگ زندگيم چه رنگيه؟

اصلا.............

زندگي چيه؟

عشق چيه؟

چرا بدنيا اومدم؟

وهزاران سوال بي جواب ديگه.......................

تصميم گرفتم از امروز جواب اين سوالامو پيدا کنم.

شايد به معناي زندگي پي بردم......................
 
 

 مريم با توام 
خيلي وقته که ديگه دلت واسم تنگ نميشه

گل ابريشم من گل که دلش سنگ نميشه

خيلي وقته که يه پيغومي ندادي واسه من

آخ چه قد قشنگه ازعشق توديوونه شدن

تو مياي تموم ميشه هرچي غمه

روز ديدار تو روز عشقمه

زندگي عشق همين دقايقه

زنده باد هرکي هنوز يه عاشقه

زنده باد هرکي هنوز يه عاشقه

زنده باد هرکي هنوز يه عاشقه

مثل تو عاشق عشقم منوديوانه ندون

بازيه روز دستايه گرمتو به دستمام برسون

با خودت عشقو بيار گذشته هامو بسوزون

ميدونم باز يه روزي تموم ميشه فاصلمون

تو مياي تموم ميشه هرچي غمه

روز ديدار تو روز عشقمه

زندگي عشق همين دقايقه

زنده باد هرکي هنوز يه عاشقه

زنده باد هرکي هنوز يه عاشقه

زنده باد هرکي هنوز يه عاشقه

 

تو ميايي، تو ميايي، تو ميايي

انگارازيه معبد عشق قديمي

تو ميايي

ازيه شعر عاشقونه صميمي

تو ميايي

ازتو پرواز پرستوهاي عاشق

تو ميايي

ازرو گلبرگاي معصوم شقايق

انگارازيه معبد عشق قديمي

تو ميايي

ازيه شعر عاشقونه صميمي

تو ميايي

ازتو پرواز پرستوهاي عاشق

تو ميايي

ازرو گلبرگاي معصوم شقايق
 
 

 هميشه 
سرزمينهايي ست ،رودخانه هايي ست در چشمان تو،

از ميان آنها مي گذرم آنها دنيا را روشن مي کنند و من ازميان آنها مي گذرم،

                              زيباي من. زيباي من، زيباي من،

  وجود تو،روشنايي تو،سايه ي تو زيباي من،

                         همه مال منند،زيباي من، همه مال منند،

عزيز من، زماني که راه مي روي يا مي آسايي

زماني که نغمه سر مي دهي يا مي خوابي،

زماني که در رنجي يا در رويا،

                                           هميشه،

زماني که نزديکي يا دور،

         هميشه،

                             مال مني،زيباي من،

                                     هميشه
 
 

 عاشقانه ها 
 

 
 
اگه باز ببينمت
حرفام ديگه تکراري نيست
چون که نمي گم اين دفعه
 دوست دارم اي نازنين
خراب شد اين جمله ديگه
نفرت جاي عشق رو گرفت
 بوسه کنار رفته ديگه
اخم و کينه جاشو گرفت
ديگه نيازي ندارم به صدتا مثلت نارفيق
رفيق خود.. خودم مي شم
تا ببيني که تو باختي
حالا هر جا که باشي
ديگه دعام دنبال تو نيست
 

اينو بدون اي بي وفا
نفرت و کاشتي اين سالها
حالا وقت درو کردنت

 
بيا اين دل من و باغ پر از نفرت تو
يه روز مياد دلت واسم گريه کنه
بخواد باز دل منو صدا کنه
اما ديره.... خيلي ديره
 
بهش بگو
 
براي يک بار هم شده ، چشماتو رو هم ميذاري؟
پيش خودت فکر بکني ، چقدر اونو دوسش داري؟
 
براي يک بار هم شده ، خوبيهاشو حدس ميزني؟
پيش خودت فکر بکني ، دلش رو هرگز نشکني؟
 
براي يـک بـار هم شده ، اشکـا شـو يـادت مـياري؟
پِيــش خودت فــکر بکـني ،  هر گز اونا رونـبـيـنـي؟
 
براي يک بار هم شـده ، دسـتاشو خــاطــر مــيا ري؟
پـيـش خودت فکــر بـکني ، نوازشـها از اون ديــدي؟
 
بــراي يــک بـار هـم شــده، وجودشــو بـــاور داري؟
پــيش خـودت فـکر بکـني، بـدون اون چــي کم داري؟
 
 (( بــراي يـک بارهـم شـده، ((بهش بگو دوسش داري
پيش خودت هـي فکر نکن، اين بار زمان رو کم داري
 
 
چرا ما سعي ميکنيم دنياي کوچيک خودمونوخلق کنيم تا به اين خيال باطل برسيم که از هر جهت اختيار کل هستيمونو داريم، در صورتي که اطمينان صد در صد داريم که همچو چيزي نيستيم. چرا همش دم از اين مي زنيم که اسطقس ما فرديته، و اون وقت عملا در هر جنبه اي از زندگيمون خودمونو کوچيک مي کنيم که همرنگ جماعت شيم؟
چرا بچه ها جن پري رو قبول دارند، ولي بزرگا ندارن؟ و چرا سر چيزايي که قبول نداريم کلاافه ميشيم، در صورتي که راستشو بخواي اختلاف نظرهاي ماست که زندگي رو جالب مي کنه. مگه نه اينکه نصف دنيا واروونه س، پس اصلغا دليلي نداره که همه مخا سر همه چي با هم توافق داشته باشيم
و چرا به عنوان بني نوع احساس مي کنيم که به طرف هم کشيده ميشيم ، ولي مرتب دور عميق ترين احساسات و باور هامون حصارهاي دفاعي ميکشيم تا هيچوقت نتونيم واقعا به  کسي نزديک بشيم؟
شايد اين سردر گمي براي اينه که زندگي هميشه اونجوري که نشون ميده نيست
 

 راهاي بازي با اعصاب ديگران 
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن
 
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
 
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
 
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
 
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
 
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
 
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
 
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
 
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
 
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
 
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
 
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
 
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
 
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
 
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي

 که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
 
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
 
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
 
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
 
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
 
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
 
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
 
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
 
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
 
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
 
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
 
بادکنک بچه ها رو بترکونين
 
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
 
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
 
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
 
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
 
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
 

توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
 
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستكش دوستتون بهتره
 
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
 
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
 
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
 
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
 
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ? دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ??? درجه در جهات مختلف بچرخونين
 
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
 
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
 
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
 
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
 
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
 
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
 
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
 
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
 
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
 
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
 
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
 
ورقهاي جزوه ء ??? صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
 
 

 تنهايي............. 
پشت ميله ها

قاطي تر از ابراي اسمون

به هم ريخته و داغون

مث يه قاب شکسته به سينه ديوار

حيرون و آويزون

آخه خيلي وقته کمبود چشات

اندوه منو وسعت داده,

اينجا پشت ميله ها

توي اين همه آدم

تنهايم

خرابم

و خسته و خرد و خمير

ولي اينو فهميدم که

دوري و نبودنت

بهونه اي شده برا حرفام
 
 

 اين روزا...................... 

 

اين روزا كه ميگذرد احساس مي كنم
 
يكي از جاده هاي پر و پيچ و خم و مه آلود
 
زندگي منو به سوي خود مي خواند.....
 
براي پيدا كردنش همه جا را مي گردم
 
از هر پنجره بازي به اميد اينكه اورا ببينم
 
سرك مي كشم ولي نيست......
 
روزها منتظر يه قاصدك تا خبري برايم بياورد
 
ولي قاصدكها هم نشاني من را گم كرده اند......
 
شبها آسمان را نگاه مي كنم تا شايد بتوانم نشونيشو
 
از ستاره ها بگيرم ولي ستاره ها هم يادشون
 
رفته نيم نگاهي به زمين بندازن تا نگاه يه منتظر
 
را ببينند.....

تنهايي رو بيشتر از هميشه احساس مي كنم .
 
خسته تر و دلتنگ تر از هميشه به دنبال پناهگاه امن و
 
مطمئن خود مي گردم تا با رسيدن بهش كمي
 
آرامش بگيرم ولي مثل اينكه مهربوني كه اون بالاست
 
به تنهايي محكومم كرده.....
 
مهربون عالم اگر تو اينطور ميخواي باشه
 
من كه حرفي ندارم همه ي دلتنگيها و بي كسي ها
 
براي من ولي ازت ميخوام اوني كه دوست ندارم
 
هيچ وقت غمشو ببينم بخنده و شاد باشه.
 
اونو تنهاش نذار و هميشه باهاش باش .
 
فقط اي كاش بهم مي گفتي تا كي چشمهاي
 
منتظرم بايد به جاده ي زندگي باشه....؟؟؟
 

  
در دل خسته ام چه مي گذرد ؟

اين چه شوري است باز در سر من ؟

باز ، از جان ، من چه مي خواهند ؟

برگ هاي سپيد دفنر من ؟

***

من به ويرانه هاي دل ، چون بوم ،

روزگاري است هاي و هو دارم .

ناله اي  دردناک و روح گداز ،

بر سر گور آرزو ، دارم .

***

بس کنم اين سياه کاري ، بس !

گر چه دل ناله مي کند :« بس نيست! »

برگ هاي سپيد دفتر من ،

از شما رو سياه تر ، کس نيست !
 
 

 پس از غروب 
يک روز

-چيزي پس از غروب تواند بود

وقتي ، نسيم زرد ،

خورشيد سرد را

چون برگ خشکي از لب ديوار رانده است !

وقتي ،

چشمان بي گناه من ، از رنگ ابرها

فرمان کوچ را

تا انزواي مرگ

ناديده خوانده است .

وقتي که قلب من

خرد و خراب و خسته ،

از کار مانده است

چيزي پس از غروب تواند بود .

چيزي پس از غروب ، کجا مي روم ؟

- مپرس !

هرگز نخواستم که بدانم

هرگز نخواستم که بدانم چه مي شوم

يک ذره ،

يک غبار ،

خاکستري رها شده در پهنه جهان

در سينه زمين

يا اوج کهکشان

يا هيچ !

هيچ مطلق !

هرگز نخواستم که بدانم چه مي شوم ...
 
 

 تقديم به مريم عزيزم 

 
من از دياري سبز مي آيم   با کوله باري مملو از لبخند
 
با سينه اي لبريز از ايمان    با دستهايي عاشق پيونـد
 
من ريشه در دلدادگي دارم  من وارث گنجي پر از دردم
 
من از ديار سبز احساسم    گلبوته هاي عشق آوردم
 
ره توشه ام اميد ديدار است   پاکي دريا ره آوردم
 
آيينه يکرنگي مهرم  با مردمان همراز و همدردم
 
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 
دلم تنگ است ، به خاطرات ميروم به خاطرات با تو بودن،به لحظات در کنار تو بودن. دلم تنگ است به خاطرات ميروم به دقايقي که با تو سپري کردم ،به هر ثانيه اش سرک ميکشم.دلم تنگ است به خاطرات ميروم به مسيري که با تو  پيمودم به تماميه رد پايت .هنوز دلم تنگ است ولي اين بار در خاطرات هم باز   به لحظه جدايي از تو ميرسم و اين لحظه کاش هنوز همان لحظه اول بود. دلم تنگ است
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 
دوست من باش
 
بيا و دوست من باش
چه زيباست اگر دوست من باشي
هر زني گاهي محتاج دست دوست است
محتاج سخني خوش
محتاج خيمه گرمي که از کلمات ساخته شده است
اما نيازمند طوفان بوسه ها نيست
دوست من
چرا به خواسته هاي کوچکم نمي انديشي
چرا به آنچه زنان را خشنود مي سازدنمي انديشي
دوست من باش
دوست من باش
بعضي وقتها دلم مي خواهد با تو روي سبزه ها راه بروم
وبا هم کتاب شعري بخوانيم 
و من همچون زني خوشبخت ميشوم که تو را بشنوم
 
اي مرد شرقي
چرا فقط مجذوب چهره مني
چرا فقط سرمه چشمانم را مي بيني
و عقلم را نمي بيني
من همچون زمين نيازمند رود گفتگويم
چرا فقط به دستبند طلايم نگاه ميکني
چرا هنوز در تو چيزي از شهريار باقي است
دوست من باش
دوست من باش
من نميخواهم که با عشقي بزرگ عاشق من باشي
نه من نميخواهم که برايم قايقي بخري
و کاخ ها را هديه ام کني
من نميخواهم که باران عطرها را بر سرم بباراني
و کليد هاي ماه را به من ببخشي
نه،   اين چيزها مرا خوشبخت نمي سازد  
خواسته ها و سرگرميهايم کوچک اند
دلم ميخواهد ساعتها
با تو در زير موسيقي بارن راه بروم
دلم ميخواهد
وقتي که اندوه در من ساکن مي شود
و دلتنگي به گريه ام مي اندازد
صداي تو را بشنوم
دوست ممن باش
دوست من باش
به شدت محتاج آغوش گرم آرامشم
از قصه هاي عشق و اخبار عاشقانه خسته شده ام
دلخسته ام از دوره اي که
زن را مجسمه اي مرمرين مي انگارد
مرا که مي بيني حرف بزن
چرا مرد شرقي
وقتي زني را مي بيند
نصف حرفش را فراموش مي کند
چرا مرد شرقي زن را مثل يک تکه شيريني
وجوجه کبوتر مي بيند
چرا از درخت قامت زن
سيب مي چيند و به خواب مي رود
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 
يك شبي اي دوست با ما تو بيا تا كنج دير
تا كه يك شب عالَم والا كني تنها تو سير
هر چه آنجا بود و ديدي رازي از اين عالَم است
هرچه را پنهان شنيدي گو خدايت عالِم است
پير ميخانه گرت صهبا همي بر دست داد
سركش و خالي كن از سر اين همه مستيّ و باد
او همه هستيِّ ما را صاحب و مالِك بُوَد
ادعاي اين وآن هم مانع سالك بُوَد
سر به زير گوش بر فرمان پير دير باش
تا شنيدي امر او حرْكَت كن و چون طير باش
امر او را كن اجابت خير تو در آن شده
سختي و محنت به چشم و خيرها پنهان شده
گر دو روزي اين چنين حرمت نگه تو داشتي
در دل پير مغان مهر و وفايت كاشتي
صحبت ايزد نصيب توست اي فرّخ لَقا
از فنا گشتي جدا هرآنچه بيني تو بقا
در مقام عاشقي گردي مقرّب اي صَنم
كو كجا يك عاشقي تا حرف ها با او زنم
 

--------------------------------------------------------------------------------

 
روزي که آمديم
اين چنين نبوده ايم
اشاره هاي لعنت زمين به ما نبود
حجم باد در غرور دست هاي ما
تيرگي نداشت.
صداي پاي مان
براي کوچه ها
آشنا
ولي پرنده ها
با حضورمان غريبه اند
به باختي نشسته ايم
که فصلِ کوچ فرصتي نداشتيم.
ما بهشت را نديده
زود با جهنم آشنا شديم
سوختيم و هيچ کس نديد
قصه ي سيب هاي سرخ را
قصه ي زوالِ ما عجيب نيست ! ! !
 

--------------------------------------------------------------------------------

 
 
 
زماني فرا مي رسد که به عشق رسيده اي و زماني فرا مي رسد که به وراي عشق مي رسي..زماني فرا مي رسد که پيوند مي يابي واز اين پيوند لذت مي بري .و زماني خواهد رسيد که تنهايي و از زيبايي تنها بودن لذت مي بري..اري هرچيز و هرزماني زيباست..............................

عشق هنري مقدس است...عاشق بودن در پيوندي مقدس بسر بردن است.................................................love is a sacred art ..to be in love is to be in a holy relationship...............................
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 
حسادت مي کنم به رنگ ديوار، وقتي اتفاقي سايش بدنت به پوستش را حس مي کند.
حسادت مي کنم به آفتاب، وقتي با نوازش آرام پوستت به تو گرمي ميبخشد.
حسادت مي کنم به برگ گياه، وقتي در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده مي کند و
بي تاب و چرخان.
و حسادت مي کنم به پدرت، وقتي در زير نور گرم به او لبخند ميزني.
و به مادرت هم، وقتي چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند ميزند.
و به تختت که همه روز به هم آغوشي شبت پريشان و بهم ريخته است.
و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگي هم پس نمي دهد.
و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه مي چشد.
و به آينه ات که هر روز گرمي نگاهت را حس مي کند .
و به کوچه ات، درختهاي باغچه ، چشمهايت وبه خودت، به خدايت و به اين قلم که از تو گفت

******************************

حسادت مي كنم به چشمان معصومت كه هميشه از آنها عشق تو را درك كرده ام

تقديم به چشمانت
 

--------------------------------------------------------------------------------

 
 
به من قول بده که مي تواني:
با خودت مهربان باشي.
يک لحظه را براي فکر کردن به خودت در نظر بگيري.
شاد و خوشحال باشي.
سه ارزو داشته باشي.
موقع کار و فعاليت متوجه خودت باشي.
به اينه نگاه کني و ببيني که زيبا هستي.
قوي و محکم باشي.
روح روانت را پرورش دهي.
به دنبال وحي و الهام باشي.
به يک موزيک زيبا گوش کني.
اين واقعيت را درک کني که بعضي مواقع رويا ها به واقعيت مي پيوندند.
باور داشته باشي که فرشته اي داري که از تو محافظت مي کند.
درخشش و گرمي نور خورشيد را به صورت خود احساس کني.
بخندي و درصدد خنداندن ديگران باشي.
همواره اميدوار باشي.
هر انچه را دوست داري با تمام وجودت دوستش داشته باشي.
و مهم تر از همه اين که:به من قول بدهي ان طور باشي
که دوست داري من براي تو باشم.
 
 
 

 عشق 
چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!!

كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي

كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.

عشق !

هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست.

يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.

بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها

معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم

مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .

اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور

مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !

من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و

اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس

آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .

پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...

 
 

 « بر صليب » 
    
بر صليبم ،

ميخکوب !

خون چکد از پيکرم ، محکوم ِ باورهاي خويش .

بوده ام ديروز هم آگاه ، از فرداي خويش .

مهرورزي کم گناهي نيست ! مي دانم .

سزاوارم ، رواست .

آنچه بر من مي رسد ، زين ناسزاتر هم سزاست

در گذرگاهي که زور و دشمني فرمانرواست .

*

مهرورزي کم گناهي نيست !

کم گناهي نيست عمري ، عشق را ،

چون برترين اعجاز ، باور داشتن .

پرچم اين آرمان پاک را

در جهان افراشتن .

پاسخ آن ، اين زمان :

تن فرو آويخته !

با ناي ِ بي آواي خويش !

*

ساقه ي نيلوفري روييد در مرداب ِ زهر !

اي همه گل هاي عطر آگين ِ رنگين !

اين جسارت را ببخشاييد بر او ،

اين جسارت را ببخشاييد !

جرم نا بخشودني اين است :

« ننشستي چرا بر جاي خويش ؟ »

*

جاي من بالاي اين دار است با اين تاج ِ خار !

در گذرگاه ِ شما ،

اين تاج ، تاج ِ افتخار .

جاي من، تا ساعتي ديگر ، ازين دنيا جداست ،

جاي من دور از تباهي هاي دنياي شماست ؛

اي همه رقصان !

درون قصر ِ باورهاي خويش !
 
 
 
 

 مناجات 
رودهادرجاري شدن وعلف ها درسبزشدن معني پيدا مي کنند

کوه ها با قله ها ودرياهاباموج ها زندگي پيدا مي کنند

وانسان ها وهمه انسان ها باعشق،فقط باعشق

پس بارخدايا

برمن رحم کن برمن که مي دانم ناتوانم رحم

باشد که خانه اي نداشته باشم

باشدکه لباس فاخري برتن نداشته باشم

باشدکه حتي دست وپايي نداشته باشم

نباشد،هرگزنباشد که درقبلم عشق نباشد

هرگز نباشد

آمين

ياعلي
 
 

 بهانه............. 
هيچ بهانه اي نيست براي ِ نوشتن ..!
 

ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه اي براي نوشتن...

 

خيلي دوست دارم خيلي زياد

 

براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم

 دوستت دارم دوستت دارم

بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت

دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!

نمي دونم ...


فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن

 همه دنياي مني...
 
 

 اولين عشقم تـــو بودي  
اولين عشقم تـــو بودي اخرين عشقم تو بودي

رفتي از من دل گرفتي با گپ مردم نمــــودي

درد و اندوهم فزودي در سکوت نيمه شبها

با خودم تنها نشستم نغمه مرگو سرودم

کاش هر گز من نبودم کاش هرگز من نبودم

خود بگو با من چه هستي سرکش و مغرور و مستي

عشق يعني نيمه مردن رشتهء هستي بريدن

آه اي عشق باز کجائي از جهان حسن هايي

با دل افسرده من ساله شد آشنايي

کاش هرگز من نبودم کاش هرگز من نبودم
 
 

 فال هفته از تاريخ 03/02/1385 تا 09/02/1385 
فال هفته
 
فروردين ماه: براى بسيارى از متولدين اين ماه استراحت و در صورت امكان سفرهاى كوتاه توصيه مى شود چرا كه روحيه آنها با خستگى و يكنواختى
 هماهنگ نيست و سبب مى شود فعاليتهاى فكرى و كارى شان تا حدودى كاهش يابد
آن دسته از متولدين اين ماه كه به دليلى از چاقى يا ناراحتى هاى قلبى و غيره هراس دارند بايد به ورزش بپردازند.
ارديبهشت ماه: متولدين اين ماه نبايد اجازه بدهند احساس كينه نسبت به بعضى آدمها در وجودشان ريشه بگيرد
 يا اصولاً دلخورى و ناراحتى هايشان در رفتار و كردار اجتماعى شان اثر بگذارد.
 چرا كه اينگونه مسائل گاه چنان عميق مى شود كه برروى زندگى و كار و روابط با اطرافيان تأثيرى منفى برجاى مى گذارد .

 خرداد ماه: بسيارى از خانمهاى متولد اين ماه بخاطر ضربه هاى عاطفى و احساسى كه طى سالها به آنها وارد آمده،
 نسبت به مسائل احساسى، بسيار وسواس و سختگير شده اند،
 البته اين صفت در حد معقول قابل تأييد است ولى وقتى مرز منطق را مى شكند دردسر ساز خواهد بود .

     تيرماه: سختكوشى و تلاش در جمع متولدين اين ماه درجه بالايى دارد، اغلب اين آدمها از موانع و شكست و
 سدهاى پياپى نمى هراسند و به همين جهت با وجود مشكلات به پيروزى كامل دست مى يابند .
بايد به اغلب پدر و مادرهاى متولد اين ماه آفرين گفت چرا كه با هشيارى روابط خود را با بچه ها صميمانه محكم ساختند و
 به اصطلاح آينده خود و آنها را با چنين روابطى تضمين نمودند.

مردادماه: ضمن اينكه بسيارى از متولدين اين ماه به تشكيل خانواده و امر زناشوئى اهميت مى دهند،
 معدودى نيز بدليل خاطرات ناخوشى كه از گذشته دارند، از هر گونه وصلتى پرهيز دارند،
به هر حال شانس سروسامان گرفتن ?? درصد از خانمهاى متولد اين ماه وجود دارد،
 در عين حال فرصت خوبى براى طلاق گرفته ها پيش مى آيد تا شانس خود را دوباره بيازمايند و اغلب نيز نتايج خوبى به دست مى آورند .

 شهريورماه: براى مسائل كارى و شغلى، متولدين اين ماه هميشه در انتظار رويدادهاى تازه و هيجان انگيزى هستند و
 البته اگر از مرحله رؤيا خارج شود، كارساز و مثبت است،
 خوشبختانه مسائل و رويدادهايى پيش مى آيد كه به متولدين اين ماه كمك مى كند به مشاغل ايده آل خود دست يابند .شكست و ناكامى در زمينه مسائل عاطفى گريبان ?? درصد از متولدين اين ماه را مى گيرد.

 مهرماه: شايد به دست آمدن آرامش و خوشبختى امروز براى اغلب متولدين اين ماه آسان نبوده است،
 چرا كه از فراز و نشيب هاى بسيارى گذشته و تن به سختى هاى فراوانى داده اند
 به همين جهت بايد براى حفظ آن كوشش كنند و براى پايدارى اش انديشه هاى تازه بكار گيرند.

 آبان ماه : يك دندگى و لجاجت در خيلى از متولدين اين ماه به چشم مى خورد،
 اين عده گاه شانس هاى بزرگ زندگى خود را به دليل 
  همين لجبازيها از دست مى دهند در حالى كه بايد به خود آيند و عاقلانه درباره مسائل خود تصميم بگيرند و با دورانديشى به آينده نگاه كنند .

 آذر ماه: خانمهاى متولد اين ماه داراى خصوصيات ويژه اى هستند،
اگر آدمهاى اطرافشان آنها را به درستى و عميقاً بشناسند، زندگى و دوستى با آنها آسان و ثمربخش و پرفايده است .
البته توجه مى شود اين گونه خانمها تا حد ممكن، نسبت به بعضى رفتار و كردار اطرافيان حساس و نكته بين نباشند .

 دى ماه: نجات و پاكدلى و ملاحظه كارى در روحيه اغلب متولدين اين ماه،
 سبب شده آنها دو نوع زندگى را تجربه كنند؛ ابتدا گروهى عميق آنها را مى شناسند و
 هماهنگ با آنها پيش مى روند، بعد گروهى كه از اين امتيازات انسانى آنها سوءاستفاده كرده و مرتب از آنها بهره بردارى به نفع خود مى كنند .

بهمن ماه: اگر شانس بسيارى از متولدين اين ماه بلند است و از هر سويى برايشان پيامهاى اميدبخش مى رسد،
 بايد در روحيات، اخلاق و اصولاً عملكرد اجتماعى شان جست وجو كرد، چرا كه در اغلب آنها روحيه سياست مآبانه و حساب شده موج مى زند،
 خيلى از زوجهاى متولد اين ماه را مى بينيد كه سالها در كنار همراه زندگى خود، در آسايش و آرامش به سر مى برند.

اسفند ماه: اگر بخواهيم متولدين اين ماه را بررسى كنيم بايد ابتدا گروه پر تلاش و سختكوش و خستگى ناپذير را كه
 حداقل ?? درصدشان را تشكيل مى دهند كنار بگذاريم و بعد به بقيه بپردازيم كه گروهى راحت طلب و رؤيايى هستند.
 اين گروه اصولاً زندگى خود را طى سالها باخته اند و حتى تجربه هاى تلخ ديروز نيز آنها را تكان نداده است
 

 يه نگاه............... 
تماشايي ترين تصوير دنيا مي شوي گاهي

دلم مي پاشد از هم بس که زيبا مي شوي گاهي

حضور گاهگاهت بازي خورشيد با ابر است

که پنهان مي شوي گاهي و پيدا مي شوي گاهي

به ما تا مي رسي کج مي کني يکباره راهت را

ز ناچاريست گر هم صحبت ما مي شوي گاهي

دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت

به قصد عاشق آزاري معما مي شوي گاهي

تو را از سرخي سيب غزلهايم گريزي نيست

تو هم مانند حوا زود اغوا مي شوي گاهي

 
 

 ((نقاش بركه)) 
((نقاش بركه))

افسانه چشمان تو غريب است مانند بركه اي نا آرام ودرحال گريز كاش نقاش چيره دستي بودم

تاجنگل سبز چشمان تورا به تصوير مي كشيدم.

من التماس نگاهت رابا مظلوميت تمام فرياد كردم وهر شب نوشته هاي عريانم را در كوچه پس

كوچه هاي خلوت شهر به دست نسيم صبحگاهي سپردم هرشب از راز چشمان تو نوشتم و تورا با قلمم

به شهر بت رساندم ودست آخر از نامه گذشتم.كاش امشب بغض آسمان با بغض دردآلود من همدرد شود

تاغم از دست دادن تورا با نواي غريبانه اي به اوج فلك برسانم و چشمان اشكبارم را در عزاي بي تو

بودن در گورستان تنهايي سبكبار كنم. دلم يك همدرد مي خواد قلمم همدرد است اما هر چه مي نويسم

تو را فراتر از نوشته هايم مي بينم واي قلمم كم كم مي ميرد ومن مي مانم و بغضي كه در گلو به شيداييم

دامن زده است. وقتي نمي آيي و خورشيد بي وفاي چشمانت در پس ابرها غروب مي كند نماز آيات

ميخوانم شايد توبيايي اما دردي گريبانگير سرنوشت من و توست كاخ كاغذي ما را آب و باد برد.

اول دبستان بودم كه نوشتم:آب, باد, باران............

***شادي ام ديدن رويت بود نه نوشته اي كه فريبم دهد***

***من انسان نخستين نيستم كه وجودم تشنه تكلم باشد***


 

 

+ نوشته شده توسط مسعود پارسا در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 10:7 بعد از ظهر |
--> --> --> -->